اعتراف
و در این سیاهیها امیدی هست،
که پیوسته میدرخشد،
امید به آنچه تا کنون درست بوده،
امید به اعتقادات احساسی و خام
و احتمالاًهای بعید.
کلمات کلیدی :
و در این سیاهیها امیدی هست،
که پیوسته میدرخشد،
امید به آنچه تا کنون درست بوده،
امید به اعتقادات احساسی و خام
و احتمالاًهای بعید.
بی تو این منم
و با تو سرشارم از هر چیزی که هست
پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد
من ملال تنهایی از چشم هایم
زمزمه ی سر انگشتِ باد در خواب خوشت زیبایی شاعرانه ای است که دلم را بازی میگیرد.
با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت،
با هرچه رود راه تو را می توان سرود؛
بیم از حصار نیست، که هر قفل کهنه را می توان با دست گشود
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازی است ؟!
بگو با کدامین نفس می توان تا کبوتر سفر کرد !؟
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایش خطر کرد ؟!
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکنه
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه اومدی
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!
دکترعلی شریعتی